چرا اشک آمده مهمان شده بر قاب چشمانم
نمیدانم نمیدانم
چرا حیران و سرگردان و بی تابم
چرا امشب نمی خوابم
نمیدانم نمیدانم
دلم خونین تر از خون است
نگاهم خواب آلوده
تنم زخمی ترین زخمی
در این دریای بی رحمی
به سر چادر
به لب مهر سکوتی سخت
نگاهم درد آلوده
صدا در تن شکسته خفته و مرده
به لب مهر سکوتی سخت
نگاه آلوده بر سر مای یک درد
نمی دانم چرا یک زن ،
چرا یک زن چینین ساکت به زیر مشت میمیرد
چرا حقش
چرا خونش گلوی مرد و نامرد ی نمیگیرد
جهان خاموش
چراغ شب چه افسرده
و من در بستر این ظلم میان خون خود خفته
چرا فردا کسی حق مرا زین جور نمیگیرد؟
چرا خوابم نمیگیرد
...
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت
0:54 |

