صدای فریاد می آید...
************************
من به فریادی رسا خواهم گفت
که دگر در بستر این ظلم نخواهم من خفت
**********************************************************
هزار فریاد من اندر گلو مرد
هزاران آرزویم بردلم ماند
نمیدانم ..
چه کس آخر برای کودک من
حدیث عشق و آزادی میخواند
*****************************
هزاران درد در جانم نهفته
شبی چشمم به تاریکی نخفته
هزاران بار فریاد در گلو مرد
شب امد عاشقی را با خودش برد
هزاران آرزو ماند بر دل من
منم تنها کجا ماند عاشق من؟
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت
21:26 |

