
تنها نشسته ام در انزوای باد
تو دور میشوی باخنده های شاد
من در خیال خود با تو نشسته ام
در زیر بارش نرم و سپید برف
خیره به جاده ای که میبرد تورا
در خود نشسته ام تنها غریب و سرد
در دل غمی نهان درچشم نمی ز اشک
واگویه میکنم من با خدای خود
آنکه نگاه من خیره به راه اوست
آنکه دلم هر شب بی تاب نام اوست
تنها گذاشت مرا با کوله بار غم
تو خود نگاهش دار از هر گزند و درد
من میسپارمش بر تو خدای من
آنکه وفا نکرد با قلب و جان من
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت
14:14 |

