
در آن زمان که ابر
از ماتمی بارید
یا آن زمان که عشق
نقش خیانت دید
من گم شدم در خواب
در پشت یک مهتاب
در کوچه ای باریک
شب بود شب ٬تاریک
......
در بی کسی هایم
با درد دل هایم
با اشک چشم و آه
خیره به روی ماه
من میزنم فریاد
بردم تو را از یاد
در دل چه غوغاییست
که نام تو جاریست
کاش این دل تنها
بنشسته در غمها
نامت ز یاد میبرد
یا در غمت میمرد
................................
چشما نم می ترسند
و هرگز دستانم نمینویسد
ع ش ق
ولی قلبم هنوز
صدای تپش های عاشقانه ی قلبش را به یاد می آورد
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت
19:14 |

