نه ماه آسمانم
نه تک ستاره ی شب
میان باد اسیرم
بر صخره ی بلندی
نه ساحلی در دوردست
نه بال برای پرواز
در همهمه های باد
میمیرد ساز و آواز
خاموش می شوم من
نه عشق میکشد پر
نه بال میکنم باز
...
بر صخره ی بلندی
میان دستان باد
با چشمهای بسته
من بال و پر شکسته
خاموش و گنگ و آرام
تن می دهم به امواج
در موج میشوم گم
نه باد می شود بال
نه عشق قایق من
سبک چو تخته پاره
رها میان یک موج
تن در میان دریا ست
دل چون ستاره در اوج
نه ماه در آسمان است
نه یک ستا ره پید ا
...
بر صخره ی بلندی
یک قطره اشک چشمم
در باد میکشد پر
از اشک داغ چشمم
دنیا میشود تر

