دلم تنگ است و در سینه به غوغا میکند فریاد
دلم تنگ است و میمیرد در این ماتم که رفت از یاد
چرا تلخ و سیاه و کور شده روز و شب و سالش
چرا تنها یی و درد است نصیب عمق اوازش
دلم غربت نمی خواهد برای این تن خسته
برای این همه دوری که در قلبم بنشسته
فقط میخواهم از دنیا به پروازی برم دل را
روم انجا که دل خواهد کنم راحت تن و دل را
دلم اما نمی آید نمیخواهد کند پرواز
نشسته بر سر قبری به ناله میکند آواز
مرا در گور میبیند و خود را میبرد از یاد
دلم در سینه می پوسد و جسمم میرود با باد
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت
15:49 |

