نگاهم اشک آلوده
و بغضی در گلو خفته
دلم بی تاب و سر گردان
میان عشق تو سوزان
شکسته بال و زخمی پر
چو مرغی بی پر و بی سر
تو را می خواهمت ای مرد
مشو بر عشق من تو سرد
منم ، معشوق دیرینت
همان دلدار شیرینت
دلم جان می کند هر دم
ز درد دوریت همدم
بیا ،لیلای تو تنهاست
اسیر دست این غمهاست
بیا تعبیر خوابم شو
به ناز و عشوه خامم شو
نه اینگونه نمی خواهم
تو را افسون نمی خواهم
تو را باعشق روز افزون
تو را عاشق تو رامفتون
تو را اینگونه می خواهم
تو را عاشق ترین خواهم
و بر عشقت کنم اصرار
تو را می خواهمت بسیار
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت
13:54 |


