
طلوع صبحه زرین است
سکوت نرم آغاز بهارین است
تو گویی صبحدم آغاز خلقت گشته است امروز
چه زیبا گشته است دنیا
تبسم در نگاه گل،
به لب لبخند دارد بوته ی سنبل
هزاران نغمه ها خوانند
به چهچه می زنند آواز که قدر زندگی دانند
دلم را می دهم از دست
که قلب نو برم آرند
در این روز و نگاه نو
در این خواب و چراغ نو
دگر تن پوش تنهایی
زتن بیرون کنم امشب
دگر با خود نمی گویم
که زنده گشته ام بی خود
دل دنیا به حال من
دگر هرگز نخواهد سوخت
دگر قلبم به جز معبود
نگه بر کس نخواهد دوخت
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت
15:13 |

