قلبها
زبان روح دنيا را مي شناسند
و آن را می شنوند و هيچ و قت اشتباه نميكنند
يک تلاقي نگاه و يک آتش داغ ته قلب
همه ی عشقي است كه روح جهان نويدش را ميدهد
قلب بي اختيار مي لرزد به نام او
و هر لحظه اورا صدا مي زند
اگر مي شد آبشار بلندي را كه ميريزد از كوه
و آبي كه از دل كوه سرازير شده
را در ميان زمين و آسما ن معلق نگاه داشت
ميشود به يک قلب عاشق گفت
عاشق نباش
ميشود گفت
اسمش را فرياد نزن
نامش را از ياد ببر،ميشود گفت
عاشقش نباش
اما
به حكم جاذبه زمين و قانون اثبات شده
هر گز چيزي كه سرازير شد و افتاد تا به سقوط نرسد
از حركت نمي ایستد ...پس درقانون عشق
و در قاموس عشاق
عشق
مراحلي را طي ميكند
تا عاشق به سلوك برسد
وقتي نگاه به نگاه
خيره مي ما ند
چيزي در قلب آتش ميگيرد
از هما ن لحظه مشعل
وجود در عشق ذره ذره آِب ميشود
تا رسيدن به مقصد نور هدايتي ميشود
براي عاشق واقعي
يک عشق پا ك به دور از هوس
هرگز مشعل روشن وجود عاشق را خاموش نميكند
در اين عشق سلوكي هست
كه عاشق
مثل آب روان از سرچشمه وجود خودش راهي را آغاز ميكند
و تا رسيدن به منتهي به آخرين مسير به خاك ادامه ميدهد
در هر پيشرفتي براي متعالي شدن
و رسيدن به اوج
بلندي مرتبه در رسيدن به افلاك مثال زده ميشود
براي هر اوجي بالاترين جايگاه آسما نهاست
اما در عشق
براي رسيدن به اوج و نهايت ممكن
بايد بر خاك ،خاك پاكي كه معشوق از آ ن ساخته شده،
بر روي آن راه رفته و روي آن زندگي ميكند بوسه زد
پيشاني بر پيشانيه مادر خاك بگذاری تا بوسه هاي بي دريغ خودش را
نثارت کند
تمام آرامش دنيا در لحظه تلاقي روح جهان با پوسته نرم وجود تو
در يک لحظه ناب و بي بديل
در سراسر وجودت بنشیند
و خنكاي سرد و آبي رنگ،
سبزيه پر طراوت و پر نشاط ، قرمزیه حرارت و شور
و همه ی رنگهايه ناب طبيعت در قلبت جوانه بزند
وز بوسه گاه مادر زمين جوانه هاي اميد رشد كنند
و تو از خاك سر بلند کنی و نهال وجودت تا به اوج آسمان ها برسد
و اين يعني نهايت عشق
رسيدن به خاكي كه نام او بر آن حک شده،
رسيدن به پايين ترين مرتبه كه پله اول رسيدن به آسما نهاست



