بهار ان با هزاران نشانه و نوید ز راه دور سر نوشت می رسد
بها ر می آید با نگاه خیس ماهی های قرمز
با بوی خاطره انگیز سنبل و عطر عود و عنبر
بهار می آید و سبزه ی مادر بزرگ جوانه ها ی امید را بارور
می سازند ،
بهار می آید با هزاران امید و شادی.
در این روزهایی که سال با تردید رو به تحویل و تحول می رود
به خود می نگرم ،به آنچه تا کنون کرده ام وبه سالی که به
هیچ گذرانده ام،
به عمر رفته ام و سالهای مانده ...
ته قلک زندگی چیز زیادی نمانده است ۲۴ بهار را خرج کرده ام
و بی گمان سال دیگر را غنیمت خواهم شمرد
شاید قلک من خالی شده باشد
چه کسی می داند؟

