دلم بشکسته و خونینه بالش
ز دست او که آرامه خیالش
نه من در فکر او گنجم نه یادم
دگر در قلب او جایی ندارم
برای بی کسی در قامت شب
هزاران بار میمیرم من امشب
سکوت محو او در نور مهتاب
نگاه بی کسم بر قامت خواب
دگر با او دلم کاری ندارد
دگر بی او دلم یاری ندارد
برای مرگ دل که او شکسته
دلی کز این قفسها گشته خسته
هزاران بار میمیرم در این تب
میان خواب او من در دل شب
عکس : وبلاگ هنر و کویر ( محسن دهقانی)

