به شیشه ها که میرسیم
میان دست ما دوسنگ
میان چشم خشم ما
شکوفه های بی درنگ
گناه کوچک کلاغ
صدای غار غار اوست
به شیشه ها که میرسیم
میان خشم ما گلی است
گل جوانه داده ی صدای پای عابریست
که خم شود به روی دل
که گم کند صدای گل
صدای عابری سپید
که خشم را کند نگه
میان دست او ولی
شکوفه ی گلی سفید
به کوچه ها که میرسیم
صدای ما صدای اوست
صدای خوب عابری
که کوچه پر ز بوی اوست

