
تا موج خلوت خواب
رنگ و لعاب مهتاب
تا بی صدایی آب
فریاد می کشد شب
تا عمق تاریک دل
تا شب صدای مهتاب
آرام می شود خواب
تنها می شود دشت
من بی صدا و خاموش
خواهم کرد فراموش
فریاد های سرد را
امواج تلخ درد را
با دست های خالی
نقشی زنم به مهتاب
نقشی به روشنایی
با گلهای آفتاب
لبخند خواهم کشید
بر صورت غم و رنج
در قاب خواهم گذاشت
نقشی ز روشنایی
نقشی از گل و نور
از روزهای جاری
از خنده کبوتر
از آشیان مهتاب
نقشی ز صورت خود
آرامشی که زین پس
با خواب من عجین است

