
اگر من کم شوم از دشت تاریک زمین
چه کس بر قبر سرد من شود ناراحت و غمگین
چه کس من را کند فریاد
چه کس من را برد از یاد
چه کس آرد برا ی من نسیم و عنبر و یک گل
اگر رفتم اگر از این همه غمها جدا گشتم
بدان از غربت دنیا به خان معبد و معبود برگشتم
|
اگر من کم شوم از دشت تاریک زمین چه کس بر قبر سرد من شود ناراحت و غمگین چه کس من را کند فریاد چه کس من را برد از یاد چه کس آرد برا ی من نسیم و عنبر و یک گل اگر رفتم اگر از این همه غمها جدا گشتم بدان از غربت دنیا به خان معبد و معبود برگشتم + نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه بیستم مهر 1386 و ساعت
23:0 |
آن همه اشک که از چشم برایم ریختی آن همه در که از عمق نگاه می ریختی من چگونه به باور رسم بود دروغ من کجا می روم این بار در این شهر شلوغ من بدون عشق تو تنها و خاموش می شوم باز من می روم و باز فراموش می شوم تو که با عشق و وفا آمده بودی چرا غزل آخر عشقت چرا گشت جفا نفس آغشته شد بر تب لرزان مر گ نگهم خیره به دنبال قلبی چون سنگ دگر این بار ز خود پرسیدم من چرا از نگه عشق نمی ترسیدم بی تو تنها و خاموشم و سرد منم آن برگ پائیزی زرد در ته تاریک باغ خواهم مرد و همه خاطره ی عشق تو را خواهم برد
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت
14:21 |
در ته تاریک و تنهای قلبم نور عشق را میبینم که پر تلالو بر آفتاب مهربانی می درخشد ٬ دل با تمام قدرت این نور درخشان را در خود محفوظ می دارد ٬ اجازه رشد نمی دهد ٬ سر پوشی بر آن می نهدو قلب عاری از این احساس شادی به زندگی ادامه می دهد . صدای تاپ تاپ زندگی در تن خالی قلبم لحظه به لحظه طنین می اندازد اما عشق نمی تواند محصور در این قفس طلایی تن بماند درخشش نورانی اش همه وجود مرا می گیرد . قلب تنهای من با چنان حرارتی خود را به دیوار سینه می کوبد که سر شار از موج زندگی می شوم و در امواج زیبا ی عشق غرق خواهم شد. + نوشته شده توسط عسل پزشکی در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 و ساعت
13:49 |
دلم گرفته است از این باران بی مهر ی که بر سرم پر می زند از این دشت غمها که بر دلم سر می زند از مردمان ساده کوچه و بازار که حرفهاشان بر دلم در می زند من می روم و از شما دور خواهم شد که این غربت بی آشیانه سهم من است از دشت های تاریک زمین می روم و سلامم را به یادگار می گذارم برایتان تا باز یابید و باز شناسید خود را در آخرین نگاره های لوح تاریک زمین من می روم بی هیچ تقلایی که من آخرین تن پوش خالی سکوت خواهم بود بر این زمانه بی رحم و دیگر هیچ صدایی فریاد نخواهد کرد تا شما بیدار خواب های معاصر بیداری خویش را از میان صفحات کتاب زندگی بجوئید من می روم اما می دانم سلامم را باز خواهید شنید و مرا با تمام بی کسی هایم از یاد خواهید برد من می روم تا در کوچه باغ یادها تنها ترین مسافر بی آشیان باشم من می روم تا از عمق غربت و تنهایی ماه خوشه خوشه ستاره بچینم تا هدیه برم برای مسافری دل خسته و خونین نگاه برای خودم که در گوشه ای بی حظور تن پوش شادیهایم نظاره گر این رفتن بی بازگشتم من می روم و صدای قدمهایم تا ابد بر خاک خواهد ماند من می روم ... + نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه چهاردهم مهر 1386 و ساعت
0:15 |
![]() من در حصار ثانیه های بی کسی غرقم
و تو تنها نوری هستی که بر پیکره ی تاریک من می تابی
تو ای شادی فراموش شده که رفتنت میله های زندان من است
و نبودنت همه پنجره ها را برایم رو به دیوار نیستی ها باز می کند
بی تو می نشینم در غم تنهای ماه و زوال آرزوهای خود را می بینم
ای همه ی زندگیم ای عشق دیرینم و ای ثانیه های خوشرنگ بودنم
بی تو من خاموش و ساکت در انتهای زندان نموری در برجک قصر های داستان های اساطیری
در مرگ نابهنگام قهرمانا ن حماسی من آخرین ثانیه های تلاقی نگاه لیلی و مجنون
من بی تو خاموش ترین لحظه ی ظهور ستاره بر صفحه گیتی ام
با من بمان تا میله های قفس تن در میان سکوت تنهایی بشکند
بامن بمان و نور عشقت را چون خورشید عالم تاب بر وجود بی نورم بباران
تا سردی این سالهای بی کسی از جان خسته ام رخت بر بندد
با من بمان تا من ترانه ای شوم در میان سکوت دیوار و پنجره
تا من آغوش گرمی گردم برای هزاران بارآواز حنجره
با من بمان ای آخرین نقطه دید من در میان تب دیوار و سکوت و میله های سرد بیمار
با من بمان که بی تو خیره می مانم تا ابد بر تن پوش زوال گرفته خاموشی
با من بمان که تو نها نگاه منی به لحظه لحظه زندگی
بامن با عشق من و در کنار من بمان ای شادی فراموش شده
با من بمان..........................
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت
23:54 |
|
By: html-codes var timerID = null; var timerRunning = false; function stopclock () { if(timerRunning) clearTimeout(timerID); timerRunning = false; } function showtime () { var now = new Date(); var hours = now.getHours(); var minutes = now.getMinutes(); var seconds = now.getSeconds() var timeValue = "" + ((hours >12) ? hours -12 :hours) timeValue += ((minutes < 10) ? ":0" : ":") + minutes timeValue += ((seconds < 10) ? ":0" : ":") + seconds timeValue += (hours >= 12) ? " P.M." : " A.M." document.clock.face.value = timeValue; // you could replace the above with this // and have a clock on the status bar: // window.status = timeValue; timerID = setTimeout("showtime()",1000); timerRunning = true; } function startclock () { // Make sure the clock is stopped stopclock(); showtime(); }JavaScript Codes |