تبليغاتX
دلی دارم شکسته سر
شعرهاو دل نوشته ها ی نویسنده (عسل پزشکی)

thecolorofloneybysaiaii.jpg 

چرا خالی شده از شور این تن

 

چرا روحم گریزان است از من

 

نه شوق ماندن است نه عزم رفتن

 

نه عشقی مانده است نه روح در تن

 

چرا عشقم ز من دور است امروز

 

هم او کز دوریم می مرد یک روز

 

خدایا برزخت آیا همین جاست

 

میان ماندن و رفتن از اینجاست

 

کنون که خالی از عشق است این دل

 

کنون که آدمم از خاک ، از گل

 

تو را می خواهمت ای عشق شیرین

 

تو را می خوانمت با شوق دیرین

 

 



 

 

دل بی تاب من در خون نشسته

 

خداوندا، چرا قلبم شکسته

 

 

کنون تنهای تنهایم در این تب

 

چرا پایان نمیگیرد این شب

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:42  توسط عسل پزشکی | 
 

متحیرم
 و هنوز در میان خواب بهت زده مینگرم به خود
 نمیدانم قلبم کجا گم شد
در کدام فصل رمان عشق بوسه بر لبانم نشست 
نمیدانم کدام خواب تو را از من گرفت
اما هنوز گرمای نفسهایت
بی تابی چشمانت
و شیرینی خنده هایت در اعماق وجودم چنگ میزند
متحیرم
بی تابم
بی خوابم
تو را گم کرده ام
نمیدانم قلبم در کدامین فصل  پاییز
زیر پای عابران خرد شد
متحیرم
و هنوز
تو را با تمام  خوابهای اشفته ات می خواهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 16:7  توسط عسل پزشکی | 
دیدی که گل پرپر شده بر روی خاک وطنم

                                                دیدی به خون کشیده شد عزیز و پاره ی تنم

دیدی که جان داد خواهرم بر خاک پاک وطنم

                                              منم دیده ام ولی حیف که میان کفنم  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:25  توسط عسل پزشکی | 
به کدامین جرم ؟

خونابه در جوی است

لاله نمی روید

دشمن به پاکوبه

 رقصان و مسرور است؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:36  توسط عسل پزشکی | 
 

در پی فیلتر شدن پی در پی وبلاگ دوستان  کلیه مطالب سیاسی روز  به وبلاگ دیگرمhttp://badkonakesabzeman.blogfa.com /

انتقال یافت.

منتظر رد پای سبزتون هستم موفق باشید تا رسیدن به حق...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 2:46  توسط عسل پزشکی | 
سکوت ،
 
 صدای فریاد می آید...
 
 
 
************************
من به فریادی رسا خواهم گفت
 
که دگر در بستر این ظلم نخواهم من خفت
 
**********************************************************
 
هزار فریاد در گلو مردهزار آرزو در در دلم ماند
 
نمیدانم..
 
.چه کس آخر برای کودک من حدیث عشق و آزادی میخواند
 
*****************************
 
هزاران درد در جانم نهفته
 
شبی چشمم به تاریکی نخفته  
 
هزاران بار فریاد در گلو مرد
 
شب امد عاشقی را با خودش برد
 
هزاران آرزو  ماند بر دل من
 
منم تنها کجا ماند عاشق من؟
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 21:26  توسط عسل پزشکی | 
  آی آزادی 

 چه زندانها برایت کشیده ام

و چه زندانها خواهم کشید

و چه شکنجه ها تحمل کرده ام

وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما

خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده آزادی ام ، استادم علی است ،

مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،

و پیشوایم مصدق ،

مرد آزاد ، مردی که،

هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هر چه کنند ،

جز در هوای تو دم نخواهم زد.

اما،

من به دانستن از تو نیازمندم،

دریغ مکن،

بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟

تا

بدانم ان لحظه کجا باشم ،

 چه کنم ؟.....

آزادی ، خجسته آزادی

                     دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 20:32  توسط عسل پزشکی | 

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

ولی بسیار مشتاقم 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

                                      و او یکریز و پی در پی  

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

                بدین سان بشکند در من، 

                                       سکوت مرگبارم را......... 

                                                  «دکتر علی شریعتی» 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 14:13  توسط عسل پزشکی | 

امروز چه روزی هست امروز ایران کربلاست و حسین ما تنها مانده است و یزیدیان بر مرکبشان سوار و بی رحمانه می تازند .هوا اینجا بس ناجوانمردانه سرد است .

                                *************************************

یا علی آن عدل و آن دادت کجاست

یا علی فریاد گیرایت کجاست

در تن تاریک این شبهای تار

آن مه تابان زهرایت کجاست

یا علی تنهای تنها مانده ایم

یاور سبهای تار ما کجاست

یا علی آن ذوالفقار ناب کو

آن نگارین دسته ی مهتاب کو

یا علی تنهای تنهایم مزار

در ته  شب های تار انتظار

یا علی داد و فغانم را بیبن

خنجر خونین قلبم رابیبن

یا علی یاری رسانم پس کجاست

پس مه تابان شبهایم کجاست

یا علی در راه مانده تشنه ایم

در تمنای کمی آب مانده ایم

یا علی آن چاه های آب کو

حاصل دستان با اخلاص کو

یاور مظلوم و مظلومان کجاست

مهدی صاحب زمانم پس کجاست

یا علی تنهای تنها ماندهایم

یاور شبهای تار ما کجاست

 ****************************************

در آن زمان که مردمان در فکر خون و خنجرند

در آن زمان که کودکان خوابیده در یک سنگرند

                            راهی برای قلبها در پشت صد ها کوچه نیست

                            جایی برای خنده و شادی هیچ بچه نیست

قنداق خالی و کفن تن پوش ها ی بی وطن

این کودکان مرده و این مادران بی کفن

                             در روزگار عاشقان جایی برای خنده نیست

                            جایی برای هق هق و بغض و صدای ناله نیست

در کوچه ها ی شهر من شاید دگر آواره نیست

شاید که در پس کوچه ها آثاری از بیچارگیست

                           در انزوای بی کسی در مرگ های بی حریم

                           در بغض تنهای صدا در آن نوای یا کریم

در آن زمان که مردمان در فکر پول و مال و مرگ

حتی ندیدند لحظه ی  افتادن تنهای برگ

                        در مسلخ حق و دروغ جایی برای گله نیست

                        این شعر های بی کسی را انتظار صله نیست

تنها و بی کس مانده ایم در غربت این لامکان

آواز حق آید همی از گنبد هفت آسمان

                     در روز گار بی کسی تنها ندای حرف دوست

                     تنها نگاه و مامنم همواره در آوای اوست

در این زمان بی سکوت در انزوای تک درخت

در آخرین غروب دل آواز های سرد و سخت

                      در اوج غربت صدا شاید حقیقت مرده است

                       شاید حقیقت رفته و انسانیت را برده است  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:20  توسط عسل پزشکی | 

توی کوچه زیر باران

می نویسم من به یاران

 گونه هایم خیسه خیسه

اشکهایم ریسه ریسه

بر دل من خون شده غمهای دنیا

یار رفته دل شده تنهای تنها

تا خدا من اشک ریزم

چون درختان برگ ریزم

از دل خود میگریزم

بر دو گونه اشک ریزم

خون چکان است این دل من

میمیرد این گل من

این گل احساس پاکم

مرده ای من روی خاکم

توی کوچه زیر باران

می نویسم من به یاران

...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 14:19  توسط عسل پزشکی | 

 

صدات پر بغض و گریه پر ز درده

منو بغض صدات دیوونه کرده

نگاهت خیسه خیسه از نم اشک

ستاره میبره بر قلب تو رشک

نمیدونی چرا دنیات چنینه

چرا قلبت همش جفا میبینه

نمیدونی چرا شبهات سرده

چرا سهم دل تو آه و درده

نمیدونم چیه تو اون نگاهت

که میشینه دل من چشم به راهت

نمیبینی منو تو تا همیشه

چرا قلب تو مال من نمیشه

چرا دستای تو،تو دست من نیست

چرا چشمای تو منتظرم نیست

میشینم تا همیشه چشم به راهت

شاید یک روز بشم من تکیه گاهت

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 11:55  توسط عسل پزشکی | 
 

تنها نشسته ام در انزوای باد

تو دور میشوی باخنده های شاد

من در خیال خود با تو نشسته ام

در زیر بارش نرم و سپید برف

 خیره به جاده ای که میبرد تورا

در خود نشسته ام تنها غریب و سرد

در دل غمی نهان درچشم نمی ز اشک

واگویه میکنم من با خدای خود

آنکه نگاه من خیره به راه اوست

آنکه دلم هر شب بی تاب نام اوست 

تنها گذاشت مرا با کوله بار غم

تو خود نگاهش دار از هر گزند و درد

من میسپارمش بر تو خدای من

آنکه وفا نکرد با قلب و جان من

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 14:14  توسط عسل پزشکی | 
من در اندوه زمان بیدارم

من در انفاس بهاریه زمین بی خوابم

و برای دل خود می خوانم

من به یک غنچه به چشم گل فردا  نگه میدارم

و دلم را میسپارم بر خاک

و به  چشم منتظر دیده بر آسمانها دارم

تا ببینم نمه  ابری  که ببارد بر خاک 

و دلم سر ز خاک عاشقی بر آرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:38  توسط عسل پزشکی | 

 

من دلم تنگ شده

 مثل ماهی در آب

در خیالم همه جای جهان نورانیست

 مثل پروانه ای عاشق در نور

در نگاهم

کلماتم

و در این رقص هرروزه ی بودن

من بدنبال هوا میگردم

من هوا میخواهم

 تا دوباره گل احساس تنم رشد کند

تا نگاهم به سبزی بگراید

 و دگربار دلم از قفس سخت زمان برهد

 بال در آرد

 بپرد ..

من نفس میخواهم

هم نفس میخواهم

و به یک جمله به تکرار فقط می گویم

 من برای دل تنهای خودم تا بلندای جهان

عشق فقط میخواهم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:47  توسط عسل پزشکی | 

 

 

شب سردیست که بغض اندر گلو مرد

 

شب سردیست که  دل را با خودش برد

 

میان سینه جای دل چه خالیست

 

نمیدانم خدایا این چه حالیست

 

به چشمم اشک و دل در دست محبوب

 

تنم در دست مرگ گردیده مغلوب

 

مرا تنها میان مرگ رها کرد

 

نمیداند که  در حقم جفا  کرد؟

 

دلم جز او ندارد مونس و یار

 

تنم بی او چنین گردیده بیمار

 

طبیب جان من ای یار شیرین

 

به یاد آور حدیث روز دیرین

 

به یاد آور چه خوش بودیم با هم

 

من و تو یار هم ما مونس هم

 

دلم اینک به دستان تو بند است

 

زبان تو ولی آماج پند است

 

دلم جز عشق تو ماوا ندارد

 

تو رفتی عاشقت فردا ندارد

 

میان خاک سرد و مرده ی گور

 

نگه کردم تو را که میشدی دور

 

میان سینه جای دل چه خالیست

 

نمیدانم خدایا این چه حالیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:10  توسط عسل پزشکی | 

 

 

در آن زمان که ابر

از ماتمی بارید

یا آن زمان که عشق

 نقش خیانت دید

من گم شدم در خواب

در پشت یک مهتاب

 در کوچه ای باریک

شب بود شب ٬تاریک

......

در بی کسی هایم

با درد دل هایم

با اشک چشم و آه

خیره به روی ماه

من میزنم فریاد

بردم تو را از یاد

در دل چه غوغاییست

که نام تو جاریست

کاش این دل تنها

بنشسته در غمها

نامت ز یاد میبرد

یا در غمت میمرد 

 

 

................................ 

 

 

 

چشما نم می ترسند

و هرگز دستانم نمینویسد

ع ش ق

ولی قلبم هنوز

صدای تپش های عاشقانه ی قلبش را به یاد می آورد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 19:14  توسط عسل پزشکی | 

 

دست در دست دعا،

رو در روی خدا

بی تو بی هیچ ادعا

می نویسم  در سکوت،

کاش این  دریای عشق

 اینهمه طوفان نداشت

کاش چشمم شب به شب

 اینهمه باران نداشت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:10  توسط عسل پزشکی | 

 

دستهایم تشنه ی نوشتنند

و دل هنوز در این تردید  بی پایان اسیر

دل می خواهد به انگشت اشارت دیده را بر هم زند

و زمان خاموش میدارد تب تند  عرق بنشسته ی من را

......

 دستهایم هنوز تشنه ی نوشتنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 18:17  توسط عسل پزشکی | 
              

با خودم که میشوم تنها

من پر از سوالمو اما..

 من چرا چنین تنهام

یا چرا اسیر این غمهام

من چرا چنین هراسانم

 و چنین دهم پاسخ

به خدا که خود نمیدانم

 و سوالهایی دیگری دارم

من چرا چنین گرفتارم

درغمم، پیچیده افکارم

و همه ز من گله دارند

 من مگر چه میخواهم

و جواب میدهم آرام

که نپرس من نمیدانم

و سکوت میکنم هر بار

یک هزار و سیصد بار

......

و سوالهای خاموشی

که هنوز خود نمیدانم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 13:36  توسط عسل پزشکی | 

گردنه حيران

 

من پر از آوازم

 

من پر از پروازم

 

من پر از نور پر از عشق

 

پر از شور خدایی هستم

 

و ازین نغمه ی مستانه ی بودن مستم

 

من پر از پروازم

 

من پر از شور حیات

 

خاک را می بویم

 

رود را می بوسم

 

و دگر بار

 

 به دامان سحر خیز جهان می نگرم

 

پیله را میشکنم

 

 تا رها گردم از این بند فقس

 

و دلم در تن پروانه به پروز جهان خواهد رفت

 

من به دامان جهان

 

به زمین و آسمان

 

من به دستان پر از نور خدا

 

من به مهتاب به شبتاب

 

به دریای پر ازعشق خدا مینگرم

 

و به فریاد بلند

 

 از سر شوق

 

به خدا میگویم

 

که تو را در همه جای جهان می جویم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 15:47  توسط عسل پزشکی | 
 

 

                                 

 

 

طلوع صبحه زرین است

 

سکوت نرم آغاز بهارین است

 

تو گویی صبحدم آغاز خلقت گشته است امروز

 

چه زیبا گشته است دنیا

 

تبسم در نگاه گل،

 

به لب لبخند دارد بوته ی سنبل

 

هزاران نغمه ها خوانند

 

به چهچه می زنند آواز که قدر زندگی دانند

 

دلم را می دهم از دست

 

که قلب نو برم آرند

 

در این روز و نگاه نو

 

در این خواب و چراغ نو

 

دگر تن پوش تنهایی

 

زتن بیرون کنم امشب

 

دگر با خود نمی گویم

 

که زنده گشته ام بی خود

 

دل دنیا به حال من

 

دگر هرگز نخواهد سوخت

 

دگر قلبم به جز معبود

 

نگه بر کس نخواهد دوخت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 15:13  توسط عسل پزشکی | 
 

 سلامم را تو پاسخ گوی که بی تابم

که بی خوابم

که در فانوس یک شبتاب اسیر دست تاریک شب و روزم
 

بیا ای آستان خوب باهم بودن و شادی 

که چشمان ترم را من به چشمان تو میدوزم

بیا ای یار ای همدم

 که بی تو  تا سپیده  در تب خاموشیه مهتاب میسوزم

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:19  توسط عسل پزشکی | 
                                    

 

                         ما همه از قافله جا مانده ایم

ساربان رفت و همه وامانده ایم

درتن غربت نشین این دیار

ما همه تنها ی تنها مانده ایم 

 ما در این شبهای تارانتظار

در پی آن سبز قامت مانده ایم

ما به دنبال هوای یاداو

دربدر در کوی و برزن مانده ایم

ای نسیم صبحگاهان موسمی                                                                      

از دیار عاشقان آور که ما در مانده ایم

در خیال و خواب آن یارغریب

ما همه در خواب و حسرت مانده ایم 

ای نگاه آسمانی قامت رعنا سپید 

               از سفر باز آ که در داغ فراقت مانده ایم                 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 12:58  توسط عسل پزشکی | 
                              

 بر لبم فریادهای بی کسیست

 دست تو در دست یار دیگریست

لب به روی هر شکایت بسته ام

از غریبی بی کسی از زنده بودن خسته ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 16:31  توسط عسل پزشکی | 
 

در میان قاب دستانم

شمعی روشن خواهم کرد

 و هر جمعه

در انتظار آمدنت تا صبح

 رو به خانه ی آشنا ترین مامن تنهایی قلبم می نشینم ،

 دستانم را به دعای آمدنت 

و دلم را به اشک شوق دیدارت وضو خواهم داد

تا کی آیی ز راه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:48  توسط عسل پزشکی | 
 

 

چی بگم از کی بگم وقتی دل تنگه دلم؟

چی بگم با کی بگم وقتی دل سنگه دلم؟

بگم از یار که رفت از پیشم؟

از زمونه که زد صد نیشم؟

چی بگم با کدوم یار کدوم همدم درد

من بگم درد دلم رو تو شبای تار و سرد

یار رفت و دلمو تنها گذاشت

کاش این دل هیچ وقت یاری نداشت

بی کسی شد همدم شبهای سرد

ریشه ی احساس من شد خشک و زرد

بی کسی را با تمام دل وجانم میخرم

این غم تنهاییم را تا کجا من میبرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 15:31  توسط عسل پزشکی | 
995[ashegane].JPG

 

دلم گرفته .. بغض درد آلود مثل همیشه داره خفم میکنه و من با هجوم

اشکهای  بی امان تنهام .. تنها...

تنهایی قصه غصه های هر روزه من شده .. شادی رو نمیشناسم ،

 لب خندم رو تو شاد ترین لحظه گم کردم و حالا تنهایی تنهایی و باز

یک دنیا تنهایی روبروی من چشم در چشم ایستاده و چشمهای  ترم رو

  تارممیکنه..

هر قدم به جلو رو به تاریکی وخاموشی وتنهایی وبی کسی ..

هر قدم به عقب یک دنیا افسوس و درد و رنج ..

تنهام ، خیلی تنها تر از تک درخت پیری که  گنجشکها همزمان با

ریختن آخرین برگ پاییزی تنهاش گذاشتن..

دارم تو هجوم بی امان لحظه های تنهایی و بی کسی گم میشم ...

 می ترسم،

می ترسم از روزی که انقدر تو این انزوای خاموش فرو برم که دیگه

 حتی نشونی از من رو تن برگهای زرد نمونه ...

 باد می وزه و من آروم تر از هر زمان دیگه ای از تو دور میشم ...

 کاش دستات رو دراز میکردی و من رو از این رفتن بی هدف ،

 از گم شدن تو لحظه های بی کسی منصرف میکردی ...

 کاش فقط یکبار صدام میکردی، کاش نگاهم میکردی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:18  توسط عسل پزشکی | 
                 

                       

 

آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

                        منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

                             هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین

                      پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین

                             غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین

دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین

                       در مدینه احمد مختار می گوید حسین

شور می گوید حسین منشور می گوید حسین

                           جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین

یار می گوید حسین ایار می گوید حسین

                           فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین

                          در کنار علقمه عباس می گوید حسین

نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین

                         بین میدان حیدر کرار می گوید حسین

گاه می گوید حسین نا گاه می گوید حسین

                                  شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

                            مجتبی با سینه ی صد چاک می گوید حسین

لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین

                         در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

تار می گوید حسین دستار می گوید حسین

                          شام و کوفه کوچه و بازار می گوید حسین

آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین

                    آیه های حضرت اله می گوید حسین

دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین

                             تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین

اود می گوید حسین معبود می گوید حسین

                         تا ظهورش مهدی معود می گوید حسین

روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین

                           ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین

بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین

                            این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:43  توسط عسل پزشکی | 

alt

 

چقدر غمگین و تنهایم

 

نمی دانم ، نمی دانم

 

چرا این گونه در ما تم

 

در این رنج مداوم می کنم اصرار

 

 نمی دانم که تا کی می توان اینگونه در خود ماند

 

چگونه بی نگاه مهربان یار

 

 در این مهتابیه خاموش

 

در این عصر غریبی خواند

 

 نمیدانم ، نمیدانم

 

نمیدانم چرا قلبم چنین تنها ست

 

چرا روحم اسیر دست این غمهاست

 

به چشمم اشک ،

 

 به قلبم بغض درد آلوده ی غمهاست

 

سرابی در نگاه مردمان پیدا

 

صدایم بغض آلوده اسیر ماتم دنیاست

 

چرا پر واز نیاموختم که پروازی کنم آغاز

 

مثاله پر کشیدن هایه پروانه

 

چرا پر بر نیاوردم که هجرت را کنم آغاز

 

برایه قلب تنهایم کنم من نغمه ای آواز

 

دلم غمگین تر از دیروز

 

صدایم بغض آلوده تر از هر روز

 

کلامم را نمی فهمد به جز آواره ای در غم

 

نگاهم را نمی خواند به جز یک دوست یک همدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:9  توسط عسل پزشکی | 

چرا اشک آمده مهمان شده  بر قاب چشمانم

نمیدانم نمیدانم

چرا حیران و سرگردان و بی تابم

چرا امشب نمی خوابم

نمیدانم نمیدانم

دلم خونین تر از خون است

نگاهم خواب آلوده

تنم زخمی ترین زخمی

در این دریای بی رحمی

به سر چادر

به لب مهر سکوتی سخت

نگاهم درد آلوده

صدا در تن شکسته خفته و مرده

به لب مهر سکوتی سخت

نگاه آلوده بر سر مای یک درد

نمی دانم چرا یک زن ،

چرا یک زن چینین ساکت به زیر مشت میمیرد

چرا حقش

چرا خونش گلوی مرد و نامرد ی نمیگیرد

جهان خاموش

چراغ شب چه افسرده

و من در بستر این ظلم میان خون خود خفته

چرا فردا کسی حق مرا زین جور نمیگیرد؟

چرا خوابم نمیگیرد

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 0:54  توسط عسل پزشکی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ماهی هستم تنهاو غریب در گذر از شهر شما تکه ای از قلبم جا مانده گر دلم را یافتید هدیه اش دارید بر قلب زمان که دیر زمانیست عاشقی را از یاد برده است .
××××××××××××××××××××
سلام دوستان عزیزم . تمامی نوشته های این وبلاگ واگویه هایی است که از دل مسافری تنهاوغریب بر خواسته و امیدوارم بر تن پوش خستگی کسی گرمای همدردی بنشونه . باز هم از اینکه به وبلاگ من آمدید صمیمانه تشکر می کنم رد پای سبزتون رو برام بزارید تا من هم بتونم به دیدنتون بیام .

پیوندهای روزانه
تسنیم
آرمان شهر
نغمه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
کیست در بی صدایی مهتاب
نی لبک تنها و خاموش
تو
حرف دل
دردیست غیر مردن
بی تو
برق نگاه تو
تنها ترین آوای ابری
تبسم سرد
من از تو میگریزم سخت
دار آویز تنهایی
بی تو غروبی سردم
کنج خالی تن
قاصدکهای مهاجر در باد
نامه ای به تمامی کسانی که در آب گیری سد سیوند و...
آرامشی غریب
ای نگاه آسمانی
در مسلخ حق ودروغ
و اما...عشق
گل بوته های عشقم
مشعل نگاهت
با من بمان ای شادی فراموش شده
من میروم
امواج زیبای عشق
یاور مظلوم و مظلومان
دروغ
در غربتی اسیرم
اگر من کم شوم از دشت تاریک زمین
هرگز مگو عشق است گنه
تو تن سکوت اسیرم
همه می گو یند حسین( تنها مطلبی که خودم ننوشتم)
آید مرا منجی زغیب
بیا ای پرده بردار از دل نور
شادی فراموش شده
دردهای یک درخت تنها
گرد فراموشی
آیا کسی ماه مرا امشب ندیده
من یک مسافرم
نمیداند دلم
آشناست
گلبرگ تنهایی
صداقت
پشت نقاب شب
گلها زود میمیرند
تا شب صدای مهتاب
حدیث عاشقان
اگر مهتاب می دانست
نفس در سینه گشته حبس
به راستی چرا چنین است
چشم در چشم سپیده
ای ستاره ای یار
تن پوش رویا
به کوچه ها که میرسیم
اشک شمع
مرگ دل
همه می گویند حسین( تنها مطلبی که خودم ننوشتم)
یا حسین
حتی زمین هم تشنه بود
دست عباس جوان جا مانده بود
شام غریبان
دلم پرپر شده
زندان دل
اگر گلدان گل بودم
گل تنها
دلم شکسته بود
گونه هایم خیسه خیس
قسم
گل عاشق
آهسته در باران
در کوچه های تردید
سبدی خالی
در انتظار آمدنت
خواب ديده بودم
بهار می آید
می خوام رود باشم
می فروش
دریا
در ته تنهاییه باغ بزرگ
پیوندها
جهنم سرگردان
عروسك خانم
در ها ی آسمان(وبلاگ خودم1)
قاصدکها ی مهاجر در باد(وبلاگ خودم2)
گل کاغذی( وبلاگ صحرا جون خواهر قشنگم )
فقط من(وبلاگ محبت جون خواهر خوشگلم)
وقت تقصير
دردهاي يك پسر تنها
وبلاگي براي همه ايرانيان
مست حضور مبهم دوست
جادوگرشهربز
نفرين ابد برتو كه...
هنوزيك گلوله ديگر دارم
وروود خانمها اكيدا ممنوع
عاشق بي معشوق
طوطيا
دنبال خدا
تا كربلا هست زمين راعشق است
پرواز بي انتها
ياسهاي عاشق
با تو بودن ازتوگفتن زيباست
بغض بارون
كوچولوهاي شيطون
مثل هیچکس( عابد)
قبرستون زنده ها
پاييز صحرا
هنر و کویر(محسن)
سکوت
بی نهایت
حلالم کن
تو خالی
برای با تو بودن دنبال یک بهونه ام
قلب عاشق من(عرشیا)
سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره
عشق پرده زده
بی تو هرگز
مرکز بزرگ کد اهنگ برای وبلاگ
مظلوم کربلا
داستان کلاغهای سیاه
كبوتر غريب
نادرترین غزل
خرمگس
گیتار شکسته
به او بگویید دوستش دارم
آوای ققنوس
کد های جاوا اسکریپ
گویی مرا برای وداع آفریده‌اند
آئین دوست یابی( روح دوست)
سنگ صبور
شعر های ممنوعه من
طراحی حرفه ای قالبهای بلاگفا و میهن بلاگ
شیوا دیزاین ( طراحی صنعتی - طراحی خودرو)
چت روم دختر پسراي ايروني
ققنوس 63
Ice-sheytoon (رامين)
قالبهاي نايت اسكين
با تو بودن لحظه ی اوج غرورم
::l اشکان لند l::
دوستت دارم
کد اهنگ برای وبلاگ
آغوش گرم شیرین
دختر بازی(علیرضا)
دراز می شوم
زیباترین بهار.. پایان انتظار
شبهای بی پایان
درد دلهای عاشقانه(پریسا جوون)
صبح فردا
اصلاح طلبان اردل
عبور احمدی نژاد از خط قرمز
خاطات گمنام
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

By: html-codes

var timerID = null; var timerRunning = false; function stopclock () { if(timerRunning) clearTimeout(timerID); timerRunning = false; } function showtime () { var now = new Date(); var hours = now.getHours(); var minutes = now.getMinutes(); var seconds = now.getSeconds() var timeValue = "" + ((hours >12) ? hours -12 :hours) timeValue += ((minutes < 10) ? ":0" : ":") + minutes timeValue += ((seconds < 10) ? ":0" : ":") + seconds timeValue += (hours >= 12) ? " P.M." : " A.M." document.clock.face.value = timeValue; // you could replace the above with this // and have a clock on the status bar: // window.status = timeValue; timerID = setTimeout("showtime()",1000); timerRunning = true; } function startclock () { // Make sure the clock is stopped stopclock(); showtime(); }

JavaScript Codes