تبليغاتX
دلی دارم شکسته سر
سر درد لعنتی

 دست از سرم بکش

جان میکند تنم زین درد بی امان

می کوبد انتظار بر قلب خسته ام

در این سیاه شب آواری از سکوت

این کیست که در دلم فریاد میزند

                                           نام تو را عزیز؟

بیچاره این دلم صد پاره در غم است

سر درد لعنتی دست از سرم بکش

...

 

 

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 16:2 |

 



 

حتی دریغ از اشک که تر کند گونه

رفتی ز پیش من دل گشت دیوونه

 



+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 0:59 |
مدتیست بی خبرم از حال خود

نه، نمیپرسم دگر احوال خود

ای تو که از حال ما با خبری

قلب من، آیا شده ماوای قلب دیگری؟

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 16:8 |

 


یا علی عدل فقط  نام تو را می خواند


+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 15:25 |
ای ماهتاب غم غروب کن
 تا صبح شود شب سیاه انتظار ما
ای اشنای در پرده نهان بیا
کز دوریت سر به بیابان نهاده ام
در کوچه های شهر غو غا میکند غمت
میگردم اینجا تا بیابمت
در اسمان شب تنها ستاره ایست
ایا تو ان ستاره ای؟ پس کی می یابمت؟


 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 15:32 |

فقط یک شاخه گل می خواست

ببسود دست تو را باز

فقط می خواست یک بوسه

نشیند بر غم اشکت

نمیداند دلم اما

فقط میخواست اینجارا

دلم بی تاب  ماندن بود

که راه خانه ات را یافت

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 2:29 |

 

من جهانی می شوم

 پر ز افسون نگاه

 که اگر چشم ببندم

 همه جا تاریک است

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 19:24 |

بازهم به کوچه سار خیال ما

 نقش میزند گلی ز خاطرت

ای مانده ام ز تو جدا

کجاست درب خانه ات؟

من مانده ام با یک نیاز

از بودن دوباره ات

بیا که آسمان شب

فدای تک ستاره ات

من مانده ام بی تو غریب

در شب های انتظار

بیا که دیدگان من

به گریه شسته است غبار

 

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 22:54 |

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نه ماه آسمانم

نه تک ستاره ی شب

میان باد اسیرم

بر  صخره ی بلندی

نه ساحلی در دوردست

نه بال  برای پرواز

در همهمه های باد

میمیرد ساز و آواز

خاموش می شوم من

نه عشق میکشد پر

نه بال میکنم باز

...

بر صخره ی بلندی

میان دستان باد

با چشمهای بسته

من بال و پر شکسته

خاموش و گنگ و آرام

تن می دهم به امواج

در موج میشوم گم

نه باد می شود بال

نه عشق قایق من

سبک چو تخته پاره

رها میان یک موج

تن در میان دریا ست

 دل چون ستاره در اوج

نه ماه در آسمان است

نه یک ستا ره پید ا

...

بر صخره ی بلندی

یک قطره اشک چشمم

در باد میکشد پر

از اشک داغ چشمم

دنیا میشود تر

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 0:34 |
کاش من هم چون دل ابر
 بی مهابا میزدم فریاد اشک
کاش قلبم بی مدارا
 میخراشید تنگی دلتنگ درد
کاش در باران  نمناک دلم

 می مرد غم
یا همین امشب در این تاریکیه مهتاب شب
میشدم خاموش و سرد
کاش دلتنگی برای قلب من معنا نداشت
یا به جز معبود این دل مامن و ماوا نداشت

میروم خاموش ، تنها سر د سرد

در دلم اندوه فردا

بر لبم فریاد درد


 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 19:20 |

ز عشق و عاشقی هر بار

 هزاران داستان خواندم

به رسم عاشقان من هم

به روی عشق خو د ماندم

برای این دل تنها

حدیث عشق می خواندم

ولی دل خوب میداند

که از رویای خود خواندم

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:3 |
دلم تنگ است و در سینه به غوغا میکند فریاد

دلم تنگ است  و میمیرد در این ماتم که رفت از یاد

چرا تلخ و سیاه و کور شده روز و شب و سالش

چرا تنها یی و درد است نصیب عمق اوازش

دلم غربت نمی خواهد برای این تن خسته

برای این همه دوری که در قلبم بنشسته

فقط میخواهم از دنیا به پروازی برم دل را

روم انجا که دل خواهد کنم راحت تن و دل را

دلم اما نمی آید نمیخواهد کند پرواز

نشسته بر سر قبری به ناله میکند آواز

مرا در گور میبیند و خود را میبرد از یاد

دلم در سینه می پوسد و جسمم میرود با باد

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 15:49 |

نگاهم اشک آلوده

و بغضی در گلو خفته

دلم بی تاب و سر گردان

میان عشق تو سوزان

شکسته بال و زخمی پر

چو مرغی بی پر و بی سر

تو را می خواهمت ای مرد

مشو بر عشق من تو سرد

منم ، معشوق دیرینت

 همان دلدار شیرینت

دلم جان می کند هر دم

ز درد دوریت همدم

بیا ،لیلای تو تنهاست

اسیر دست این غمهاست

بیا تعبیر خوابم شو

 به ناز و عشوه خامم شو

نه اینگونه نمی خواهم

تو را افسون نمی خواهم

تو را باعشق روز افزون

تو را عاشق تو رامفتون

تو را اینگونه می خواهم

تو را عاشق ترین خواهم

و بر عشقت کنم اصرار

تو را می خواهمت بسیار

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 13:54 |

 

من از غروب بدم میاد

چون تو رو از من میگیره

چون وقتی میری از پیشم

غروب سر دو دلگیره

من از غروب بدم میاد

چون فردا رو یادم میاد

فردایی رو که بی نگات

میخوام دیگه هرگز نیاد

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 2:37 |

 

دلم یک شعر می خواهد

که هر سطرش شود آواز

 

دلم یک روز می خواهد

که با خنده شود آغاز

 

دلم یک قلب می خواهد

که با عشقش کنم پر واز

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 18:47 |

چه کسی میداند که دل از من چه ها می خواهد

 چه کسی میداند که دلم هم نفس تنهایی

که دلم همصدا

هم فریاد

یک نفس عشق فقط می خواهد

هیچ کس نیست مرا یاد کند؟

قفسم برده به باغی و دلم شاد کند؟

من به حکم عشق تنهایم هنوز

چه کسی میداند که دلم را کجا من کشتم

زیر پا ی کدامین عابر خرد شد  دل بیچاره من

من نمیدانم و هرگز نخواهم فهمید که چرا عشق مرا تنها کرد

و چرا معشوقم اینچینین قلب مرا تنها کرد

من فقط میدانم همنفس میخواهم

یک نفس آزادی

یک بغل آرامش

و دگر هیچ 

 دگر هیچ نخواهم  من خواست 

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 0:53 |

در همه ملک جهان فریادیست

که به آواز بلند میگوید

زندگی

پازل زیبایی بود

 پر ز اعجاز خدا

که به دستان شما درهم شد

که بهم ریخت،

ز هم پاشید و

همه جا خون فشان در غم شد

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 19:47 |
   

 

  چقدر تنهاست این قلبم

                          که میسوزد در این سینه

همین قلبی  که بشکستند

                        به قهر و آتش و کینه

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 18:41 |

thecolorofloneybysaiaii.jpg 

چرا خالی شده از شور این تن

 

چرا روحم گریزان است از من

 

نه شوق ماندن است نه عزم رفتن

 

نه عشقی مانده است نه روح در تن

 

چرا عشقم ز من دور است امروز

 

هم او کز دوریم می مرد یک روز

 

خدایا برزخت آیا همین جاست

 

میان ماندن و رفتن از اینجاست

 

کنون که خالی از عشق است این دل

 

کنون که آدمم از خاک ، از گل

 

تو را می خواهمت ای عشق شیرین

 

تو را می خوانمت با شوق دیرین

 

 



 

 

دل بی تاب من در خون نشسته

 

خداوندا، چرا قلبم شکسته

 

 

کنون تنهای تنهایم در این تب

 

چرا پایان نمیگیرد این شب

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 1:42 |
 

متحیرم
 و هنوز در میان خواب بهت زده مینگرم به خود
 نمیدانم قلبم کجا گم شد
در کدام فصل رمان عشق بوسه بر لبانم نشست 
نمیدانم کدام خواب تو را از من گرفت
اما هنوز گرمای نفسهایت
بی تابی چشمانت
و شیرینی خنده هایت در اعماق وجودم چنگ میزند
متحیرم
بی تابم
بی خوابم
تو را گم کرده ام
نمیدانم قلبم در کدامین فصل  پاییز
زیر پای عابران خرد شد
متحیرم
و هنوز
تو را با تمام  خوابهای اشفته ات می خواهم

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 16:7 |
دیدی که گل پرپر شده بر روی خاک وطنم

                                                دیدی به خون کشیده شد عزیز و پاره ی تنم

دیدی که جان داد خواهرم بر خاک پاک وطنم

                                              منم دیده ام ولی حیف که میان کفنم  

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 20:25 |
به کدامین جرم ؟

خونابه در جوی است

لاله نمی روید

دشمن به پاکوبه

 رقصان و مسرور است؟

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 14:36 |
 

در پی فیلتر شدن پی در پی وبلاگ دوستان  کلیه مطالب سیاسی روز  به وبلاگ دیگرمhttp://badkonakesabzeman.blogfa.com /

انتقال یافت.

منتظر رد پای سبزتون هستم موفق باشید تا رسیدن به حق...

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 2:46 |
سکوت ،
 
 صدای فریاد می آید...
 
 
 
************************
من به فریادی رسا خواهم گفت
 
که دگر در بستر این ظلم نخواهم من خفت
 
**********************************************************
 
هزار فریاد من اندر گلو مرد
 
هزاران آرزویم  بردلم ماند
 
نمیدانم ..
 
چه کس آخر برای کودک من
 
 حدیث عشق و آزادی میخواند
 
*****************************
 
هزاران درد در جانم نهفته
 
شبی چشمم به تاریکی نخفته  
 
هزاران بار فریاد در گلو مرد
 
شب امد عاشقی را با خودش برد
 
هزاران آرزو  ماند بر دل من
 
منم تنها کجا ماند عاشق من؟
+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 21:26 |
  آی آزادی 

 چه زندانها برایت کشیده ام

و چه زندانها خواهم کشید

و چه شکنجه ها تحمل کرده ام

وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما

خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده آزادی ام ، استادم علی است ،

مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ،

و پیشوایم مصدق ،

مرد آزاد ، مردی که،

هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هر چه کنند ،

جز در هوای تو دم نخواهم زد.

اما،

من به دانستن از تو نیازمندم،

دریغ مکن،

بگو هر لحظه کجایی و چه میکنی ؟

تا

بدانم ان لحظه کجا باشم ،

 چه کنم ؟.....

آزادی ، خجسته آزادی

                     دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 20:32 |

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد 

                 نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت 

ولی بسیار مشتاقم 

                که از خاک گلویم سوتکی سازد، 

                       گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش 

                                      و او یکریز و پی در پی  

                 دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد 

                                        و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، 

                بدین سان بشکند در من، 

                                       سکوت مرگبارم را......... 

                                                  «دکتر علی شریعتی» 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 14:13 |

امروز چه روزی هست امروز ایران کربلاست و حسین ما تنها مانده است و یزیدیان بر مرکبشان سوار و بی رحمانه می تازند .هوا اینجا بس ناجوانمردانه سرد است .

                                *************************************

یا علی آن عدل و آن دادت کجاست

یا علی فریاد گیرایت کجاست

در تن تاریک این شبهای تار

آن مه تابان زهرایت کجاست

یا علی تنهای تنها مانده ایم

یاور سبهای تار ما کجاست

یا علی آن ذوالفقار ناب کو

آن نگارین دسته ی مهتاب کو

یا علی تنهای تنهایم مزار

در ته  شب های تار انتظار

یا علی داد و فغانم را بیبن

خنجر خونین قلبم رابیبن

یا علی یاری رسانم پس کجاست

پس مه تابان شبهایم کجاست

یا علی در راه مانده تشنه ایم

در تمنای کمی آب مانده ایم

یا علی آن چاه های آب کو

حاصل دستان با اخلاص کو

یاور مظلوم و مظلومان کجاست

مهدی صاحب زمانم پس کجاست

یا علی تنهای تنها ماندهایم

یاور شبهای تار ما کجاست

 ****************************************

در آن زمان که مردمان در فکر خون و خنجرند

در آن زمان که کودکان خوابیده در یک سنگرند

                            راهی برای قلبها در پشت صد ها کوچه نیست

                            جایی برای خنده و شادی هیچ بچه نیست

قنداق خالی و کفن تن پوش ها ی بی وطن

این کودکان مرده و این مادران بی کفن

                             در روزگار عاشقان جایی برای خنده نیست

                            جایی برای هق هق و بغض و صدای ناله نیست

در کوچه ها ی شهر من شاید دگر آواره نیست

شاید که در پس کوچه ها آثاری از بیچارگیست

                           در انزوای بی کسی در مرگ های بی حریم

                           در بغض تنهای صدا در آن نوای یا کریم

در آن زمان که مردمان در فکر پول و مال و مرگ

حتی ندیدند لحظه ی  افتادن تنهای برگ

                        در مسلخ حق و دروغ جایی برای گله نیست

                        این شعر های بی کسی را انتظار صله نیست

تنها و بی کس مانده ایم در غربت این لامکان

آواز حق آید همی از گنبد هفت آسمان

                     در روز گار بی کسی تنها ندای حرف دوست

                     تنها نگاه و مامنم همواره در آوای اوست

در این زمان بی سکوت در انزوای تک درخت

در آخرین غروب دل آواز های سرد و سخت

                      در اوج غربت صدا شاید حقیقت مرده است

                       شاید حقیقت رفته و انسانیت را برده است  

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 16:20 |

توی کوچه زیر باران

می نویسم من به یاران

 گونه هایم خیسه خیسه

اشکهایم ریسه ریسه

بر دل من خون شده غمهای دنیا

یار رفته دل شده تنهای تنها

تا خدا من اشک ریزم

چون درختان برگ ریزم

از دل خود میگریزم

بر دو گونه اشک ریزم

خون چکان است این دل من

میمیرد این گل من

این گل احساس پاکم

مرده ای من روی خاکم

توی کوچه زیر باران

می نویسم من به یاران

...

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 14:19 |

 

صدات پر بغض و گریه پر ز درده

منو بغض صدات دیوونه کرده

نگاهت خیسه خیسه از نم اشک

ستاره میبره بر قلب تو رشک

نمیدونی چرا دنیات چنینه

چرا قلبت همش جفا میبینه

نمیدونی چرا شبهات سرده

چرا سهم دل تو آه و درده

نمیدونم چیه تو اون نگاهت

که میشینه دل من چشم به راهت

نمیبینی منو تو تا همیشه

چرا قلب تو مال من نمیشه

چرا دستای تو،تو دست من نیست

چرا چشمای تو منتظرم نیست

میشینم تا همیشه چشم به راهت

شاید یک روز بشم من تکیه گاهت

 

 

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 11:55 |
 

تنها نشسته ام در انزوای باد

تو دور میشوی باخنده های شاد

من در خیال خود با تو نشسته ام

در زیر بارش نرم و سپید برف

 خیره به جاده ای که میبرد تورا

در خود نشسته ام تنها غریب و سرد

در دل غمی نهان درچشم نمی ز اشک

واگویه میکنم من با خدای خود

آنکه نگاه من خیره به راه اوست

آنکه دلم هر شب بی تاب نام اوست 

تنها گذاشت مرا با کوله بار غم

تو خود نگاهش دار از هر گزند و درد

من میسپارمش بر تو خدای من

آنکه وفا نکرد با قلب و جان من

 

 

+ نوشته شده توسط عسل پزشکی در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 14:14 |


Powered By
BLOGFA.COM


By: html-codes

var timerID = null; var timerRunning = false; function stopclock () { if(timerRunning) clearTimeout(timerID); timerRunning = false; } function showtime () { var now = new Date(); var hours = now.getHours(); var minutes = now.getMinutes(); var seconds = now.getSeconds() var timeValue = "" + ((hours >12) ? hours -12 :hours) timeValue += ((minutes < 10) ? ":0" : ":") + minutes timeValue += ((seconds < 10) ? ":0" : ":") + seconds timeValue += (hours >= 12) ? " P.M." : " A.M." document.clock.face.value = timeValue; // you could replace the above with this // and have a clock on the status bar: // window.status = timeValue; timerID = setTimeout("showtime()",1000); timerRunning = true; } function startclock () { // Make sure the clock is stopped stopclock(); showtime(); }

JavaScript Codes